تبليغاتX
نان سرد
 شش
آدرس خانه را در کوله پشتی ات گذاشتی.

تو برنگشتی

اما

کوله پشتی ات به خانه برگشت.

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 |
اگر من نباشم چه می کنی ؟

سقف خانه را تعمیر می کنم

و شال گردن می بافم

...

و خودم را از سقف آویزان می کنم

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |
پا به توپ می شوم

دروازه بان می پرد

دروازه تور ندارد

هیچ کس نمی فهمد من گل زده ام...

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 |
 سه
- فقط پنج دقیقه

- اگر بیدار نشوی به اتوبوس نمی رسیم

...

به اتوبوس رسیدیم و نرسیده به چهارراه مردیم!

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 |
 دو
سپیده زده!

چراغ کوچه هنوز بی خبر است...

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 |
 یک
صد بار هم که صدایم کنی

برنمی گردم!

نامم را از یاد برده ام ...

نوشته شده توسط شیوا بیرانوند در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |